درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
لینک دوستان
تصوير و کلام
گالری عکس و طرح
ارام
خاک خاموش
شهرام ناظری
حافظ ناظری
کامکارها
نيواک
خانه عکاسان ايران
فوتو
عکاسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هرکه دراین حلقه نیست فارغ ازاین ماجراست
گر بزنم دم به تیغ در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چومنش خون بهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست ، دوست تر از جان ماست
(سعدی)
...خیلی از شب ها می نشینم و به روزها ، ماه ها ، سال ها یی که گذشته و به آینده ای که هنوز نیامده فکر می کنم . وقتی به روزهای خوبی که گذشته می اندیشم دوباره آن احساس خوبی و خوشحالی به من دست می دهد و یاد روزهای بد که می افتم دوباره اعصابم خراب میشه . ولی همیشه سعی می کنم به یاد روزهای خوب ، آدم های خوب باشم که به من انرژی مثبت بدهند .
اما دیشب که داشتم فکر می کردم یک طور دیگه فکر کردم ، اندیشیدم که خیلی اتفاقی ، خیلی راه ها را رفتم .
اتفاقی دوستانی پیدا کردم .
خیلی اتفاقی ، حرف هایی شنیدم و زدم .
اتفاقی به مکان های مهمی رفتم و با آدم های مهمی آشنا شدم .
و ...
هنگامی که از فکر بیرون آمدم دیدم همه ی اون چیزهایی که دیدم و شنیدم اتفاقی نبوده !
فهمیدم که می تونم اتفاقات زندگیم رو بسازم و کنترل کنم .
...انتخاب واحد شروع شده و درد سرهای ما با دانشگاه هم شروع شد . دوباره تداخل کلاس ها باهم ، به هم ریختن برنامه ریزی ها ، ارائه شدن ١٩ واحد عمومی و تخصصی . آخه ما این همه درس خوندیم که ٢۴ واحد برداریم. در دسترس نبودن مقام های مسئول ، حالا که انتخاب واحد کردیم چند واحدمون مونده که روز حذف و اضافه ، اضافش کنیم و ...
بعد از برگشت از دانشگاه با خستگی زیاد می رم کلاس اونجا با چند نفر از دوستان می نشینیم و چند تا عکس می بسنیم از کودکانی که بیماری های سرطان خون ، سرطان معده ، و ... دارند . اشک تو چشمام جمع میشه به خاطر این بچه های بی گناه و معصوم که روی تخت بیمارستان می بینیشون با این بیماری های سختی که دارن و همشون شیمی در مانی شدن ولی خوب نمی شن ، چقدر زیبا و با لبخند به دوربین نگاه کردند و عشق به ادامه زندگی رو توی چشماشون می بینی . خیلی دردناک بود لحظه ای که خود عکاس تعریف می کرد وقتی که این عکس رو از این کودک گرفتم و هفته بعد بردم تحویل خانواده اش بدم گفتند اون بچه دیروز فوت کرده ...
...در آینه دوباره نمایان شد :
با ابر گیسوانش در باد ،
باز آن سرود سرخ ((انا الحق )) ورد زبان اوست .
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند .
نام ترا ، به رمز،
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب تکرار می کنند .
در کوچه باغ های نشابور ،
مستان نیمشب، به ترنم ،
آواز های سرخ ترا باز
ترجیع وار زمزمه کردند .
نامت هنوز ورد زبان هاست .
(شفیعی کدکنی)
...بعد از گذراندن دوران های پر استرس و اضطراب، شکه شدن، شنیدن یک سری خبرها، حرف ها و دیدن ادم هایی که هیچ گونه انرژی نمیدن و همش انرژی شون منفیه، گذشتن روزها و شب هایی که همش با دویدن و دعوا کردن همراه بود. ویک دفعه با دیدن یک شخص بزرگوار از راه رفتن باز می مانی و اشک شوق می ریختی، اون ٢الی٣ ساعتی که کنارش بودی بهتری روز بود.
اما یکشنبه شب ٢٠/۵ در فضای باز کاخ نیاوران نشسته بودم که ساعت ٣٠/٩ بعد از یک ساعت تاخیر برنامه گروه مولوی : شروین مهاجر(کمانچه) نگار خارکن(کمانچه آلتو) سیاوش ناظری(دف) شهرام غلامی(بربط) صابرنظرگاهی(تار) شهرام محمدی(ستاربم- دیوان) جناب اقای اتاد شهرام ناظری رو همراهی کردند. برنامه در یک قسمت و بدون انتراک اجرا شد .
قطعه اوازی به همراه سه تار استاد ناظری (راست پنجگاه)
بیات اصفهان
همنوازی گروه
مقدمه گروه نوازی و اواز
(( مرا گویی چه سانی من چه دانم
کدامی، وز کیانی من چه دانم
مرا گویی چنین سرمست و مخمور
زچه رطل گرانی من چه دانم
مرا گویی در ان لب ، او چه دارد
کزو شیرین زبانی من چه دانم
اگر من خود توام پس تو کدامی
تو اینی یا تو انی من چه دانم)) مولانا
به قدری زیبا بود که من همش گریه کردم.
تصنیف سلسله موی دوست
تصنیف قفل زندان بشکنم
دوقطعه موسیقی کردی منطقه شکاک . منطقه شکاک از لحاظ استقرار جغرافیایی شامل قسمتی از کردستان ترکیه ، (دیاربکرو...) شمال کردستان عراق ،(دهوک و ...) شمال غربی ایران ، (سلماس و ...)است. قطعه " های گدی" کاری است فولکلور که به لحن و فرم خاصی اجرا می شود. قطعه " مینای دیده م" کار فوکلور اورامی است .
در این قطعه مینای دیده م که خیلی شاد و ریتم تندی داشت من که خودم رو خیلی کنترل کردم که نشسته برقصم. و یک دفعه آتشی در نیستان افتاد همه حاضران با هم خواندند : یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که برجانی فتاد.
فضا خیلی آرامش دهنده و روحانی بود که مرا با خود به خلسه برد . میهمانان ان شب هم جناب اقای حافظ ناظری ، جناب استاد عزت الله انتظامی ، و خانواده استاد مرحوم خسرو شکیبایی بودند.
...به بزم عشق بیا؛ خودت را مستعد عشق کن؛ تا صبا مبتلایت کند.
در کوی عشق سخن از من نیست.
آنجا همه اوست.
معشوق؛ سلطان اول و اخر است.
جان به نگاهی بباز تا معنای زندگی ببینی.
عاشق نمی تواند جنایت کند. عاشق نمی تواند دروغ بگوید. هرچه عاشق تر شوی؛ خالص تر می شوی؛ پاکبازتر؛ بی من تر وبه عشق مبتلا تر.
عاشقی هنر خود ندیدن است. همه او دیدن. همه اوشدن. عاشق؛ بی اختیار خود را قربانی معشوق می کند. نگاه معشوق بادی است که شعله حقیر خود خواهی عاشق را می کشد.
برای دوست و دشمن عاشقی طلب کن؛ چه عاشقی چنان درد و لذتی دارد که سخت ترین دوست و دشمن راسزاست.
زندگی بی عشق بطالت است تمام. دویدنی بی حاصل؛ حسرتی مدام.
منبع : مجله موفقیت
...با تمام خوبی ها و بدی هایش؛ باتمام زیبایی ها و زشتی هایش؛ باتمام غم ها و خوشحالی هایش؛ باتمام درگیری ها و ازادی هایش؛ با تمام ادم های خوب و بدی که امدند و رفتند.
گذشت...
به آنجایی می روم که همیشه شاد و بی کران است .
...قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی ...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
(شاملو)
...موج ها خوابیده اند ارام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آب ها از آسیاب افتاده است /.
...